امید به رهایی از شیوه‌ی حیات بیمار و رسیدن به حیاتی سالم، زیبا و صحیح برای زنان که با همه‌ی موجودیت جسمانی و ذهنی خود مورد هدف حملات نظام مردسالار قرار گرفته‌اند در مقیاس هیچ واژه‌ایی جز پیکار نمی‌گنجد

کاوَندا اَژین

امید به رهایی از شیوه‌ی حیات بیمار و رسیدن به حیاتی سالم، زیبا و صحیح برای زنان که با همه‌ی موجودیت جسمانی و ذهنی خود مورد هدف حملات نظام مردسالار قرار گرفته‌اند در مقیاس هیچ واژه‌ایی جز پیکار نمی‌گنجد. رهبر خلق کورد که اولین عصیان‌های او در سنین زیر ده سالگی و در برابر اتوریته‌ی خانواده روی داده، "زندگی را فقط در زمانی‌که آزادانه زیسته شود امکانپذیر می‌داند" او تحلیل شخصیت زن که تمامی اشکال بردگی در شخصیت او آزموده و به او قبولانده شده است، سپس هم قطار و شریک راه زندگی "آزاد و برابر" نمودن را شرط بنیادین شخصیت با اخلاق و زیبا می‌داند. زن پدیده‌ای‌ست که سیاه، مخدوش، حقیقتی پشت پرده و حتی گاهی گوشه کنار پستوها زیر گرد و غبار حاصل از ظلم و استثمار، از فرم قابل شناخت خارج گردانده شده و تحت تحمیل موقعیتی قابل تصرف واقع شده است. خارج گردانیدن زن از چنین موقعیتی نیاز به توان و سازماندهی دفاع ذاتی را، جهت تداوم حیات و پویایی جامعه نمایان می‌سازد.  

نظام دین گرا، ملت گرا، دولت گرا و جنسیت گرای جمهوری اسلامی ایران که ماحصلی است از انباشت نظام‌های تغذیه‌گر از خون و مغز جامعه، در تلاش برای ادامه‌ی حیات و رهایی از بحران‌هایی که گریبان تمامی دولت ـ ملت‌های محافظه‌کار منطقه را گرفته امروز در مقابل فرهنگ زن ـ مادر بیچاره مانده است. این فرهنگ با همان اصالت‌اش در کوه‌های زاگرس با مبارزه‌ی آگاهانه و سازمان‌یافته بر پایه‌ی ایدئولوژی رهبر آپو،‌ تحت عنوان HPJ ظهوری نوین یافته و تمامی حیث ساختارین و معنایی رژیم را به چالش کشیده است. جمهوری اسلامی ایران همانگونه که از کارنامه‌ی حکمداری‌‌‌اش تا کنون برآمده، نظامی است بر پایه‌ی انکار همه‌ی هویت‌ها. زن نیز در این نظام همانند دیگر هویت‌ها با تمام موجودیت متفاوت و در عین حال طبیعی خود از جایگاهی کلیدی و حضوری پررنگ دور نگه داشته شده است. در بررسی تاریخ مقاومت خلق‌های منطقه که ارتباط عمیقی با فرهنگ جامعه‌ی مادر تبار ایران، خصوصا جغرافیای زاگرس که مرکز زایش فرهنگ ایزدبانوی "نین خورساگ" است به این نتیجه می‌رسیم که زن در این فرهنگ نامیرا ارزشمند بوده و چنان که از آثار باستانی‌ می‌توان استنباط نمود، به عنوان الهه‌های مقدس مورد ستایش قرار گرفته است.

حقیقت زن در این نظام توسط تحمیلات ذهنیت مردسالار با پسرفت، بردگی و استثمار ژرفی روبرو مانده است. این حقیقت در تاریخی که با ذهنیت مرد اقتدارگرا نوشته شده و رنگ نه تنها زنان بلکه خلق‌ها نیز بر تابلوی موجود زندگی در حاشیه، بی‌رنگ و یا نسبت به منافع نظام نگاشته‌ شده، قابل شناخت نیست. این عدم شناختِ شفاف در تعریف و چاره‌یابی مسائل نیز سبب می‌شود که راه حل هیچ مسئله‌ای به‌راحتی دیده نشوند. در تاریخ نوشتاری بر طبق مبانی فکری این نظام تنها به اندازه‌ای که در راه پیشبرد منافع آن لازم بوده؛ به زن جای داده شده است. پس باید این حضور و جایگیری در تاریخ تمدن را با درک اینکه بر چه اساسی و به چه خدمت نموده تحلیل نموده و حقیقت را دریابیم.

با بررسی تاریخ نه چندان دور مقاومت زن در روژهلات کوردستان که در هیچ یک از صفحات تاریخ نوشتاری تمدن یافت نمی‌شود، به حضور فعال و برابر زنان پیشاهنگ، مدافع و فرمانده‌ی بسیاری بر می‌خوریم. این ریشه در اندوخته‌ی تاریخی و فرهنگ دمکراتیک جامعه‌ی طبیعی حول محور زن ـ مادر در این سرزمین دارد. در جامعه‌ی طبیعی؛ زن در کنار مرد در مقابل هرگونه حملات خارجی علاوه بر اینکه از نیروی خوددفاعی برخوردار بود، این امر همچون وظیفه‌ایی اخلاقی برای او به شمار می‌رفت‌. این در حالی‌ست که در کائنات رئاکسیون دفاعی نه تنها در ذات انسان بلکه در ذات تمامی موجودات زنده وجود داشته، همچون مبادی و از خصوصیات اساسی موجودیت آن‌ها شناخته شده است. اگر از این منظر بر نیاز به دفاع در جامعه و خود سازماندهی آنان بنگریم، به اهمیت‌اش برای جوامع انسانی بهتر پی خواهیم برد. ژرفا و قدمت فرهنگ جامعه‌ی طبیعی، همچنین رهرو آیین زرتشتی بودن در فرهنگ اجتماعی خلق کورد تاثیرات ماندگاری به جا گذاشته که تا کنون نیز در شیوه‌ی زندگی آنها نقش تعیین کننده‌ایی ایفا می‌نماید. تا قبل از ورود ذهنیت اقتدارطلب و دولت‌گرا توسط آقا و شیخ به درون نظام عشیره، زن از همان جایگاه مدیریت و پیشاهنگی کهن خود در تمامی عرصه‌های زندگی برخوردار بود. اکنون علی‌رغم کم رنگ شدن و تغییر نقش هنوز هم مانند بازمانده‌ی این فرهنگ می‌توان به جایگاه ارزشمند زن ـ مادر در میان کوردها اشاره نمود.

از گذشته‌های دور در جوامع عشایری زنان همراه مردان، هنگام کوچ سوار چارپایان شده و از کوه و کمرها می‌گذشتند. بر همین اساس چابک‌سواری برای دختران و زنان عشایر ایرانی، به ویژه کوردها و لُرها امری عادی و مرسوم بود. شرایط زندگی عشایری و حفاظت از مال و اموال که به طور دائم در طبیعت رها بودند از زن عشایر یک نگهبان و حتی جنگجو آفرید. آنان علاوه بر تمامی وظایف زندگی روزانه از کودکی، تیراندازی آموخته و در مواقع ضروری به دفاع و جنگ از عشیره می‌پرداختند. وقتی از نزدیک به مطالعه‌ی جایگاه زن در سیاه‌چادرهای ایل کلهر و بختیاری که از کهن‌ترین ایل‌های ایرانی هستند پرداخته شود، اتوریته و تعیین‌کنندگی این زنان در تمامی عرصه‌های زندگی از اقتصاد گرفته تا مدیریت و مشارکت یک زندگی آراسته به برابری و حس حضور را نمایان می‌سازد. این ریشه در سنت و رسومات دور از تبعیض جنسیتی دارد که معنای فرهنگِ زیستن را تداعی می‌نماید. در همین زمینه نمی‌توان هدایت و رهبری ایل توسط زنان، از دیرباز تا کنون را در میان آنها نادیده گرفت.

بعدها که نیروی دفاعی انسان‌ها، توسط نظام مردسالار به ارتش غصب جامعه و طبیعت تغییر ماهیت یافت، زن در مرز و محدوده‌ی خانه حبس شده (به ملکیت مرد درآمد)، از حق دفاع، این حق حیاتی دور نگه داشته شد. به طوری که امروزه در جامعه‌ی ما اگر دعوایی در بیرون خانه روی دهد، زن حق ندارد بیرون رفته و حتی به درگیری نگاه هم بکند، اما مرد قبل از هر کس بیرون رفته و حتی از حق مداخله در آن هم برخوردار است. این مثالی محدود و در سطح زندگی روزانه بود. در بُعدی وسیع‌تر دولت علاوه بر اینکه با دیدی ابزاری، روحیه‌بخش و کالایی جهت استفاده‌ی جنسی سربازان به زن نگریست، با خلع سلاح و دفاع ذاتی جامعه، از طریق انحصار نیروهای مسلح ِیگانه، نقش‌ویژه‌ی ارتش در مسیر سیاست‌های نوین انکار، امحا و آسمیلاسیون را تقویت نمود. بدین صورت ارتش نقش مدرسه‌ایی برای آموزش حقارت و ابژه پنداری زن را بر عهده گرفته و به طورکلی جامعه را بر مسیر تجزیه، تباهی و نابود شدن قرار داده است.  

برای مقابله با ذهنیت جنسیت‌گرا که ارتش را برای نابودی و حمله، استثمار و به زیر یوغ کشیدن جامعه به کار برده و از همه بیشتر دراین عرصه به سازماندهی و نظام‌مندسازی خود می‌پردازد، زن باید به نیروی دفاع از خود دست یابد. اصرار و تبلیغات نظام مردسالار که بر پارادایم بسیار نیرومندی استوار است، تا به امروز نیز هویت زن را به خانه نشینی، حامله شدن و پرورش کودکان محدود نموده و جامعه را نیز مجبور به قبول چنین دیدگاهی می‌نمایند. اینکه هنوز هم از طریق علم در صدد اثبات تفاوت وزن مغز زن ـ مرد هستند فقط یک تحقیق علمی یا فعالیت گروهی دانشمند کنجکاو نیست، بلکه نظام مردسالار با استثمار تمامی عرصه‌ها و امکانات جامعه از جمله علم، در صدد است تا جهان‌بینیِ خود را به تمام بافت‌های ساختاری و معنایی جامعه، خصوصا زنان تزریق نماید.

یکی از سیاست های نظام حاکم در دوران صفویه و قاجاریه در ایران تجزیه و تبعید طوایفی که در برابر استثمار و ظلم حکومت مرکزی تسلیم نمی‌شدند از جمله ایل کلهربه نواحی خارج از کردستان (قزوین، قم، سیستان، کرمان، شمال خراسان، خوزستان، فارس، گیلان و ...) بود. در برابر این سیاست که حملات و درگیریهای نظامی بسیاری را نیز به همراه داشته، زنان بازهم از نقش تاثیرگذاری برخوردار بوده و صفحات تاریخ مقاومت خلق کورد را با کاردانی، فرماندهی و طلایه‌داری خود طی جنگ‌های دفاعی به زیبایی آراسته‌اند.

رهبر آپو تاریخ را زنده و پویا ارزیابی کرده و این نظریه که هر مرحله‌ی تاریخی‌ای که سپری گشته، فنا و یا بدون تاثیر در مرحله‌ی بعدی می‌پندارد را رد می‌نماید. وقتی با چنین دیدگاهی به حقایق زن کورد در حفظ نقش و جوهرش پی می‌بریم، آنچه بر ما آشکار می‌شود این است؛ آغاز مبارزه‌ی آزادی زن نه از جنبش‌های سوسیالیست ـ فمنیست بلکه در فرهنگ مقاومتی‌ آنان در مقابله با اجبارهای نظام که از طریق مرد  بر جامعه تحمیل می‌شود، نهفته است. درک حقیقت وجودی این زنان و مقابله‌ی آنان با ظلم است که آفرینش دوباره‌ی زن آزاد و جامعه‌ی دمکراتیک را از موقعیت دشوار و یا دور از واقعیت به موقعیت کنونی آنان درمیان نیروهای دفاعی YPJ در روژآوا YPS-JIN در باکور YJA-STAR در باشور و  HPJ در روژهلات کوردستان می‌رساند.

 زن ایرانی باید به حقیقت تمدن دمکراتیک جامعه‌ی خود که بر پایه‌ی اندوخته‌های فرهنگ زن ـ مادر استواراست، باور داشته و دست به تعاریف جدیدی از مسائل خود، معیار آزادی و جست‌وجوی دمکراسی بزند. تمدن مدرنیته‌ی کاپیتالیستی که همان فرم نهائی نظام انکارگر مرد ـ اقتدار با رنگ و لعابی تازه‌تر است، هرگز توان ارئه‌ی هیچ‌گونه رهیافت صحیحی جهت چاره‌یابی مسائل مربوط به جامعه بویژه ما زنان را دارا نبوده و نخواهد بود. براساس آمار و تحقیقات اخیر علی‌رغم وجود محافظه‌کاری اجتماعی و دولتی در افشای مسائل مربوط به زنان نزدیک به 40 درصد از خودکشی‌ها را ، خودسوزی زنان به خود اختصاص داده است. باید اذعان داشت این افراطی‌ترین وجهه استیصال، که به شکلی فجیع زنان ایرانی را به کام مرگ می‌کشد، بیشترین آمار را به ترتیب الویت؛ به کرماشان، ایلام و کردستان، یعنی خاستگاه کهن زنان زاگرسی، اختصاص داده است. در ارزیابی این وجه اعتراضی زنان، فقط می‌توان به زبانی ساده گفت: در مقابله با زندگی کائوتیک موجود، هیچ کاری نمی‌توانستند انجام دهند. این فقط آمار خودکشی بود، آمار دختران فراری، کارتن خواب، افزایش اعتیاد، افزایش پناهندگی زنان به کشورهای به اصطلاح مدرن و دمکرات اروپا و صدها معضل دیگری که زنان و فرهنگ هزاران ساله‌ی آنان را شرحه شرحه و همزمان جامعه را به ورطه‌ی نابودی می‌کشاند، انسان را به اندیشه وامی‌دارد.

نظام کهنه کار دولتی ایران که اکنون با روپوشی برگرفته از بنیان دمکراتیک انقلاب 57 که ماهیتی آنتی امپریالیسمی داشت به موجودیت خویش مشروعیت می‌بخشد. رهبر آپو در دفاعیه‌ی خود چنین بیان می‌دارد: "نظام حکومتی ایران از لحاظ ماهوی چالشی با مدرنیته‌ی کاپیتالیستی (که در آن بردگی زن به نوعی بردگی بازاری تعمق یافته و حتی سلولی از وی باقی نمانده که کالایی نشده باشد) ندارد. هنگامی که در خاورمیانه دستگاه‌های فشار و استثمار کاپیتالیستی امروزی بر مسائل ریشه دار و برخوردهای جنسیت‌گرای تاریخی افزوده می‌شود، حیاتی کاملا کابوس‌وار زن را احاطه کرده که به تمامی با سرشت زن مغایرت دارد". ذهنیت و جهان‌بینی چنین نظامی، زن را ناقص‌العقل، ضعیفه و یا همچون ابژه‌ایی جنسی می‌شناسد و اجتهاد، عدالت و آگاهی را جزء خصوصیات زنان به شمار نمی‌آورد.

پس باید از خود پرسید حضور نفرات زیاد یا کم زنان با تخصص‌های متفاوت در نهادی مانند مجلس شورای اسلامی ایران، که با چنین ذهنیت زن ستیزی مدیریت می‌شود، تا چه اندازه اهمیت دارد؟ یا اینکه با معیار آزادی و پیشرفت مدرنیته‌ی غربی، بحث بر تجدید نظر در مورد قانون اساسی مبنی بر حضور زن در بخش‌های نظامی و انتظامی، رهبریت و جمهوریت، آیا توان تغییر چنین نظامی که موجودیت زن را نادیده می‌انگارد را خواهد داشت؟ قانون‌گذار و مجری چنین ایدئولوژی‌ای، زن باشد یا مرد چه فرقی به حال جامعه و زنان می‌کند؟

حضور پررنگ زن در احزاب کلاسیک ـ کمونیست پیشین اعم از کومله، دمکرات و توده و ... در شرق کوردستان و ایران با بدیل‌های ارزشمند و پربهائی همراه بود. این حضور قهرمانانه، تجربه‌های ارزنده‌ایی به بار آوردند که از فرهنگ مقاومت و روح آزادیخواه این زنان منشأ می‌گرفت. با بررسی کوتاه تاریخ و جایگاه زن در این احزاب و حضور فعال آنان در خط مقدم مقاومت چه در سنگرها چه در زندان‌ها با داستان مقاومت و قهرمانی صدها تن از این زنان، از تمامی مناطق ایران و شرق کوردستان برمی‌خوریم. یکی از مسائل اساسی که در عدم دستیابی به یک سازماندهی منجسم و مستقل زنان جهت صیانت از دستاورد شهدای راه آزادی مانع‌ساز بوده و هست، علاوه بر عدم گذار از ذهنیت جنسیت‌گرا، می‌توان به نبود تعریفی نزدیک به حقیقت از حیات آزاد و برابر برای زنان در این احزاب اشاره نمود. هنوز با اینکه تمامی موجودیت هویتی و جسمانی زنان در منطقه، هر لحظه از روز و شب زیر سایه‌ی استعمار، نابودی و تعرض قرار دارند، بعضی از زنان فعال در زمینه‌ی اجتماعی، حقوق زنان، سیاسی، فمنیست و غیره حضور زنان در جنگ‌های دفاعی خلق کورد را نوعی ترویج خشونت قلمداد می‌کنند. این ناشی از تأثیر ذهنیت لیبرال مدرنیته‌ی کاپیتالیستی‌ست. این نظام با چنین ذهنیتی می‌خواهد در برابر پروژه‌های به اصطلاح مدرن و نوید دهنده‌ی دمکراسی‌ خود که تا کنون جز مرگ، خونریزی، تجاوز  و رنج چیزی به بار نیاورده، زنان و جوانان را خلع سلاح و بی‌دفاع نماید. پتانسیل عصیان و اعتراض هنوز در روح زنان ایرانی جهت مقابله با سنت‌های مردسالارانه‌ای که او را به مرگ تدریجی محکوم نموده جاریست. همچنین در برابر سلطه‌ی ایدئولوژیک تمدن اروپا که نه تنها برای زنان آزادی به همراه نداشت بلکه او را به حالت یک موجود پوچ، ازخود‌بیگانه و تقلیدگرا درآورده، بدنبال راهی برای تحولی بنیادین می‌باشد. ما زنان بایستی برای چنین تحولی، از راه خودآگاهی، سازماندهی و همبستگی به فعال‌سازی این پتانسیل‌ها بپردازیم.

شیوه‌ی زندگی و تجربیات برگرفته‌ از هزاران سال زندگی در این سرزمین، فرهنگ مقاومتی عمیقی را در زنان بوجود آورده است. در موقعیت کنونی هیچ کس قادر به انکار تهدید مرگی، که بر ذات جامعه و زنان سایه گسترانیده نیست. ذات همان ماهیت پدیده می‌باشد که اگر از دست برود دیگر آن پدیده وجود نخواهد داشت. پس چگونه می‌‌توان بدون نیروی دفاع‌ذاتی ماند و گفت ما موجودیت داریم؟ نظام مردسالار ایران، در راه خدمت به انحصارات استثماری‌ خود با خشونت هر چه تمامتر ما را به بیرون از عرصه‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و غیره رانده است. ما زنان بایستی برای رهایی از وضعیت کنونی و چاره‌یابی مسائلی که همچون گردابی ما را به درون خود کشیده و حتی راه نفس کشیدن‌مان را نیز مسدود نموده، به دیدگاهی خارج از آموخته های نظام دست یابیم. زنان از تمامی قشرها، ملیت‌ها، احزاب و سازمان‌های متفاوت باید با اعتقاد به این مهم که مسئله‌ی زن و نیاز دفاعی او در برابر هجمه‌ی نابودگر نظام  مردسالار، قبل از هر چیز به اتحاد و اتفاق نظر نیاز دارد. به دیگر معنا اولین و موثرترین عملیات ایجاد همبستگی‌ است. با عبور از دیدگاه جنسیت‌گرا و ملیت‌گرا، اقدام نمودن به تاسیس نهادهای خودویژه‌ی زنان در همبستگی و تنظیمات کارآمد می‌تواند موثر واقع افتند. زنان در این نهادها می‌توانند مسائل و محدودیت‌های خود را مطرح نموده و جهت چاره‌یابی، برنامه و پروژه‌های عملی و روزانه ارائه ‌نمایند.

زنان در مرحله‌ای از تاریخ مقاومتی خود قرار دارند که دیگر هیچ یک از هم‌جنسان خود را به انصاف دولت و مردان باقی نخواهند گذاشت. زنان در روژهلات می‌توانند با تکیه بر تجربیات زنان کورد در باکور و روژآوای کوردستان و همچنین ایجاد ارتباط گسترده با سازمان نیروهای دفاع از زنان HPJ، در زمینه‌ی چرائی و چگونگی ایجاد تشکل‌های خود_دفاعی در محلات، روستاها و حتی شهرها به تامین امنیت و توسعه‌ی حضور در تمامی نهادهای مدنی بپردازند. در این ارتباطات زنان خواهند توانست علاوه بر آموزش‌های فکری در زمینه‌ی دفاع نظامی استوار بر مبنای خط مبارزاتی نیروی دفاع ذاتی در مقابله با عملکرد متجاوزانه و غاصب ارتش مردسالار آموزش‌های ارزشمندی ببینند. در زمینه‌ی اجتماعی نیز زنان جوان از طریق کومین و نهادهای ابتکار عملی که همانند چشم و روح هوشیار جامعه عمل می‌کنند، به شناسایی نهادهایی که به تجارت زنان، ترویج فحشا، مواد مخدر، انواع فشار و خشونت در خانه و جامعه علیه زنان، نهاد و عناصر اطلاعاتی_امنیتی رژیم که به طور مستقیم پشت‌پرده‌ی تمامی تحمیلات موجود بر اخلاق جامعه قرار گرفته‌اند، بپردازند. هر زنی به اندازه‌ای که از او برمی‌آید در راه‌اندازی عملیات‌های دمکراتیک؛ به صورت راهپیمائی‌، همایش و هرگونه فعالیتی که در رسواسازی و پیشگیری از چنین اعمالی موثر باشد اقدام نمایند. تشکیل جلسات، تعاونی‌ها و موسسات فرهنگی حمایت کننده در زمینه‌ی پیشبرد توان اقتصادی و پروژه‌های حل مسائل اجتماعي _خانوادگی زنان بخش بنیادین مبارزات دفاع ذاتی هستند که قطعا در توانمندسازی جامعه نقش بسزائی خواهند داشت.  

 

 

 

عضویت در خبرنامه

ایمیل خود را وارد نمایید