شایجا کلهر
 
خشونت علیه زنان اصطلاحی است آشنا که نیازی به تعریف عمیق ندارد و به خودی خود معنایش را افاده میکند و به صورت کلی رفتاری را بیان میکند که با بکارگیری زور فیزیکی یا غیر فیزیکی موجب تحمیل خواسته ای به طرف مقابل شود و از نظر لغوی به معنای خشکی، تندی و سختی است. اما مجمع عمومی سازمان ملل متحد خشونت علیه زنان را "هرگونه عمل خشونت آمیز بر پایه جنسیت که بتواند منجر به آسیب فیزیکی، جنسی یا روانی زنان بشود" تعریف کرده است که شامل ،تهدید به این موارد، اِعمال اجبار، یا سلب مستبدانه آزادی می شود. 
خشونت علیه زنان خود را در قالب؛ خشونت جنسی، خشونت جنسی غیر تماسی، خشونت کلامی، تجاوز، اجبار به تن فروشی، بارداری اجباری، ختنه دختران، خرید و فروش ، اعمال فشار بر کارمندان و مستخدمین زن، خشونت های ناشی از جنگ، خشونت در حبس، تجاوزهای سیستماتیک، خشونت سیاسی و ... نشان می دهد.
علاوه بر موارد فوق می توان خشونت را به صورت پنهان علیه زنان در مصادیقی چون؛ مانع استقلال مالی زنان شدن و محروم کردن آنان از کار درآمدزا و فعالیت اجتماعی، اعمال سلیقه در مورد پوشش، تعدد زوجات، انتقاد و توهین مداوم به منظور شکستن کرامت و اعتماد به نفس و ... دید. 
علل پنهان ماندن خشونت
با وجود گستردگی خشونت علیه زنان و تبعات زیان‌بار ناشی از آن، "پنهان نگه داشتن اعمال خشونت و پرهیز زنان از واکنش فعال نسبت به آن"، یکی از عوامل افزایش خشونت علیه زنان در جوامع مختلف است. در نظام فکری مردسالار، اشکالی از خشونت در خانواده طبیعی محسوب می‌شود و به زنان می‌قبولانند که از آنها به عنوان قوانین نانوشته تبعیت نمایند.
طبق آمار کمتر از ۳۵ درصد خشونت‌های خانگی به پلیس گزارش می‌شود. و تنها کمتر از این یک درصد این شکایات بە نتیجە میرسد. در بسیاری از فرهنگ‌ها نه تنها خشونت خانگی تأیید می‌شود بلکه پنهان کاری زن از طرف جامعه مورد ستایش قرار می‌گیرد. علت دیگر پنهان نگه‌داشتن خشونت خانگی این است که قانونی به نام "منع خشونت خانگی" وجود ندارد، نه قانونی برای "تعیین مجازات و نه قانونی برای نحوه رسیدگی به جرم."
در جامعه ای که ذهنیت مردسالار به درازای چند هزار سال حاکمیتش را با اعمال خشونت تثبیت نموده و آن را ابزار فرادستی خود و فرودستی زنان قرار داده و اشکال مختلف آن را به کار برده میتوان به تجاوز در جنگها اشاره کرد، برای نمونه؛ در مدت ۱۷ سال تنها در جمهوری کنگو ۲۰۰ هزار زن مورد تجاوز جنسی قرار گرفته اند. اما حساسیت های فزاینده جهانی روی این مسئله باعث شد که سازمان ملل، خشونت جنسی علیه زنان در دوران جنگ را مصداق جنایت علیه بشریت اعلام کند.
"چرا خشونتها جهانی شدە است"
بر پایه آمار جهانی ۴۳ درصد زنان در ۲۸ کشورِاروپایی، خشونت را تجربه کرده اند. از هر سه زن استرالیایی یکی تجربه خشونت فیزیکی داشته است. رقم بالای تجربه خشونت های علیه زنان مخصوصا در کشورهای اروپایی، روایت این مسأله است که پدیده خشونت به شکل سیستماتیک و یک الگوی مسلط در تمام جهان وجود دارد. این الگو صرفا به دلیل باورهای مذهبی و یا سنتی نیست، بلکه تحت تاثیرآموزشهایی است که به صورت جهان شمول علیه زنان از گذشته تا به امروز وجود داشته و دارد و از نسلی به نسلی دیگر منتقل می شود.
برخی مسأله الگوی موجود خشونت علیه زنان از سوی مردان را به نوعی طبیعت مردانه می دانند که ذاتا مردان، با احساس برتری جویی می توانند خشونت بیشتری علیه زنان اعمال کنند. این باور در واقع حس برتری در مردان را به شدت تقویت می کند. اما نگاه ذات گرایانه به برتری جویی مردان موجب می شود که نتوان به صورت تاثیر گذار آموزشهای لازم را از کودکی به پسران داد. رفتارِ خشن پسران به عنوان یک رفتار برتری جویانه و غیرقابل تغییر، تعریف می شود.
در نتیجه تقویت کلیشه های جنسیتی حتی در کشورهای اروپایی و به اصطلاح مدرن، پدیده خشونت علیه زنان را به صورت الگویی جهانی تبدیل کرده است. در واقع می توان گفت مهمترین عامل جهانی شدن خشونت علیه زنان ذهنیت مرد سالارانە ای هست کە نظام سرمایە داری بە افکار جهان تحمیل کردە است، گرچه در واقعیت می توان از آن به عنوان پادزهری برای شرم و تحقیر شخصیت عامل خشونت یاد کرد. 
خشونت ها در هر گوشە ای از جهان بە هرشکل بر علیە زنان اعمال می شود. اینکە این خشونتها مختص جهان سوم یا کشورهایی با قوانین مذهبی باشد نیست. در جهانی کە سیستم سرمایه داری مدرنیته کاپیتالیست و خصمانە خود را بە دنیا تحمیل کردە است زنان اولین قربانیانی هستند که مورد هجوم ذهنیت مردسالارانە نظام سرمایە داری قرار گرفتە اند.
نگاە کالا گونە  و ابزاری بە زن در سیستم سرمایه محور، خود خشونت علیە زنان محسوب میشود. چراکە با برهنە و نیم برهنە کردن زنان برای تبلیغات بزرگترین توهین را بە کرامت زنان میکنند و حاکمیت آنان را بر بدن خویش نقض میکنند.
به خدمت گرفتن زن در تبلیغات کالا، فشیون
 
و در ساخت فیلمهای مستهجن خشونتی آشکار و استثماری غیر اخلاقی و جنایت علیە زنان محسوب میشود. به همین علت در جامعە غربی که مدعی سردمداری آزادی و دموکراسی است، بە عینە مشاهدە میکنیم کە نە تنها روح و تن زنان آزاد نیست بلکە قل و زنجیر شدە بە پای اربابان نظام سرمایە داری است.
 
"خشونت علیە زنان درجمهوری اسلامی"
 
جمهوری اسلامی هیچ راهی برای برون رفت از "بحرانهای" خود، جز "سرکوب" در دست ندارد و در طول حیات خود اقداماتی خشونت‌بار در برابر "فعالین حقوق زنان و فعالین دانشجویی" دخالتگر در امر مطالبات رادیکال زنان داشته و آنان را دستگیر و بازداشت و زندانی کرده، بر زندانیان سیاسی زن و خانواده های آنان فشارهای همه جانبه وارد کرده و  به تهدید و ایجاد رعب و وحشت پرداخته. 
ما چند برابر شدن این  خشونت ها را در مقابل اقلیت های ایران، به ویژه در کردستان می بینیم. در شرق کردستان فعالان سیاسی، مدنی، محیط زیست، معلمین و دانشجویان و روزنامە نگاران با خشونت و سرکوب و شکنجە چند برابر مواجە هستند. که در مقابل فعالان زن کرد زندانی شدە چندین برابر بیشتر از فعالان مرد آنها را مورد آزار و اذیت و تجاوز قرار میدهد. پیرامون اعدام زنان، نظام قضایی جمهوری اسلامی ایران استاد تعبیه تله مرگ برای زنان است.
اعدام شرارە الیاسی یکی از هزاران نمونه جنایات واردە بر زنان است.
 طبق معمول فرد محکوم به دلیل زن بودن مورد بخشش ولی دم قرار نگرفت، حال آنکه برعکس آن بارها رخ داده است. این نشان از ذهنیت باور به برتری جان مرد دربرابر جان زن در جامعه دارد. تو گویی جان مقتولین زن فاقد ارزش بوده، پس قاتلین مرد بخشوده می‌شوند.
درک قانون گذاران حاکم از اساس ارتجاعیست، قوانین مجازات مدرن و اساسا رژیم های حقوقی با تمامی نقدهای موجود نه از برای تنبیه که بر انتقام برآمده اند، لذا قانون اعدام نه یک تنبیه که انتقام است.
جنایتهای واردە  علیە زنان ایران و در راس همە آنها زنان کرد یکبار دیگر اثبات کرد که خشونت علیه زنان در ایران، در وهله اول خشونت قانونی، دولتی و قضایی و در یک کلام خشونت سازماندهی شده و سیستماتیک میباشد.
 
اما هیچکدام از این خشونت ها و اقدامات سرکوبگرایانه، به "جدال تنگاتنگ" بین زنان و جمهوری اسلامی پایان نداد. چرا که زنان پیشرو و مبارز کرد با ارادە آهنین و با داشتن اراده ای ایدئولوژیک و پیروی از رهبر خلقهای آزاده ی جهان عبداللە اوجالان کە هدف ایجاد این انقلاب عظیم را  اول آزادی زنان و  سپس آزادی جامعە قرار دادە است ،  آنقدر قوی بودە کە مبارزان زن بە جهانیان نشان دادند کە زنان با پرورش دادن نیروی عظیم و ذاتیشان، توانستند در مقابل نیروی های داعش کە بە عنوان   جنایتکاران قرن بیست و یک کە جهان را بە ناامنی کشاندە بودند و خاور میانه را به سوی تاریکی فرا می خواندند، شجاعانە بایستند و سردمدار پیام آزادی در جهان باشند.
 شیر زنانی چون مبارز بریتان، زیلان، و هم‌رزمان مبارز دیگر آنها، قلە های پیروزی را فتح کردند و در راە آزادی بە شهادت رسیدند و اسطورە و الگوی همرزمان دیگر برای دفاع از خلق شدند.
سکینە جانسیز و دوستانشان دراروپا نماد مقاومت و آزادی خواهی گشتند و برای خلق جهان  بویژە زنان ندای آزادی را بە ارمغان آوردند. 
مبارزانی چون  آرین میرکان کە با عملیات فدائی خود همە شاکله ی کاپیتالیزم و پرده های سیاهی و ارتجاع را درهم شکست تا جایی کە او و همه همرزمان وی باعث شدند مقاومت کوبانی و انقلاب روژآوا، آوازە ی آزادی خواهان جهان شود.
اینجاست که جوهرە یک زن پس از آنکه به پرورش و سازماندهی میرسد تمام حصارههای سلطە را درهم میشکند.
 
"راهکار مبارزە برای خشونت علیه زنان"
 
همە مبارزان راە آزادی بر این باور بوده و هستند که تنها راه پایان دادن به بی حقوقی، بردگی جنسی، فرهنگ مردسالار، مناسبات تبعیض آمیز، ظلم طبقاتی و جنسیتی، ستم و خشونت بر زنان، اتحاد و هم بستگی تمام زنان است. چرا کە زنان با داشتن قدرت درونی عظیم قادر هستند نظامهای دیکتاتوری و فاشیزم را درهم بکوبند.
زنان در جامعە و سیستم حکومتی مرد سالار کاملا "زیردست" محسوب میشوند. این مسئلە را درخود خاورمیانە هم  بە  عینە میتوان دید کە زنان جایگاە ناچیز وکم ارزشی در فعالیتهای اجتماعی دارند و در خیلی از کشورها حتی بە عنوان "نیروی کارگری" هم پذیرفتە نمیشوند. در کشورهایی هم کە تا حدودی توسعە یافتەاند باز‌ می بینیم کە زنان در زمینە های مدیریتی،حضور کم رنگی دارند.
 
و در پست های مدیریتی کلان بسیار "انگشت شمارند." 
این حضور نیافتن زنان در پستهای مهم دولتی نە تنها در ایران و شرق کردستان، بلکە در جاهایی مانند عراق و جنوب کردستان و ترکیە و شمال کردستان، کە تا حدودی زنان نسبت بە جامعه ایران از آزادی های نسبی و ظاهری برخوردارند دیده میشود که آنها نیز در "کابینە دولت" هیچ جایگاهی ندارند.
و اگر هم در هر سە کشور بە ندرت زنانی را در عرصە سیاسی و دولتی می بینیم، باز هیچ ارادە و اختیاری نسبت بە حوزە مدیریتی خود ندارند و کاملا بە عنوان "وسیلە ای برای اجرای دستورات سیستم مردسالار و فاشیستی دولت حاکم" در آن پستها جای گرفتە اند.
 
پس نتیجە می گیریم کە مبارزە ما زنان باید در اساس مبارزە با سیستم حاکم و "اصلاح و تغییر" دولت-ملتهای فاشیست و ضد زن و ضد انسانی  باشد، چون بستر همە این خشونتها بە نحوە عملکرد و قوانین جاری این دولتها بر میگردد.
سیاست دولتهای فاشیست ایران، عراق، ترکیە و سوریه کاملا سازماندهی شدە و بر علیە زن میباشد.
سیاست کاپیتالیسم در دنیا اساسا بر ضد زنان اجرا می شود کە با اتحاد و مبارزە آگاهانە 
با تغییر و اصلاح این سیستمها و ایجاد "جامعە دموکراتیک آزاد" راە و بستر مناسب برای اصلاح جامعە باز میشود و بالطبع این آمادە سازی باعث "حضور برابر زنان و مردان در جامعە" گشتە و همە ناهنجاریها و مشکلات و نابرابریها را مرتفع خواهد ساخت. 
همانطور کە در روژآوا و شمال سوریە جهانیان شاهد آن بودند، مقاومت مبارزان و خلق کرد با پیشاهنگی زنان و پشتوانه تفکر ملت دموکراتیک  بە ثمر رسید. زنان اتحاد و همبستگی خود را عملی کرده  و با اجرای سیستم کنفدرالیسم دمکراتیک نشان دادند کە همه خلقها با حفظ تفاوتهایشان میتوانند در کنار هم و در یک جامعە آزاد و دموکراتیک با بهره گیری از یک سیستم انسانمدار و برابری محور بە درستی و با عدالت میتوانند زندگی کنند و بە آرمانهای خود جامە عمل بپوشانند.
مبارزانی کە با عملی کردن موفق سیستم ریاست مشترک و حضور برابر زنان و مردان دربالاترین سطوح مدیریتی بە دنیا نشان دادند که کردها میراث داران حقیقی تمدن دموکراتیک تاریخی خاور میانه و پایه گزاران ملت دموکراتیک نوین و زن آزاد در جامعه ی آینده جهان خواهند بود و با جامه ی عمل پوشاندن به ایدئولوژی رهبری خود و اصرار بر محور انسانیت، سیستم اداری واجتماعی خود را به مرحله تثبیت رساندند تا نمونە موفق یک جامعە دموکراتیک و آزاد را بە همە خلقهای جهان نشان دهند.
لازم است زنان کرد و همه زنان آزادیخواە جهان با پیروی و الگو قرار دادن مبارزات و مبارزان راه آزدی، با اتحاد و همبستگی خود و با ایستادگی در مقابل سیاستهای کاپیتالیستی، استبدادی، استعمارگرانه و فاشیستی بە جامعە ای آزاد و برابر دست پیدا کنند.

عضویت در خبرنامه

ایمیل خود را وارد نمایید