تحلیلات رهبری

صفحات اصلی1397/7/18

در هيچ دوره‌ي تاريخي، هيچ رژيم دولتي ديگري به اندازه‌ي دولت‌ـ ملت، جهت فرهنگ بومي و منطقه‌اي تخريب به‌بار نياورده است. دولت‌ـ ملت تنها عليه «دولت‌شهر‌ـ دموكراسي شهري» و «نظام امپراطوري» و به‌عنوان مورد ضد‌ آن‌ها توسعه نيافته است. شايد هم فراتر از اين دو پديده، سعي كرده تمامي خصوصيات هويتي بومي و منطقه‌اي را از طريق «ممنوع‌سازي، تخريب و جذب‌نمودن»، از جامعه‌ي تاريخي بزدايد. اين در حاليست كه مركزي‌ترين امپراطوري‌ها نيز هميشه به حقوق بومي و منطقه‌اي توجه نشان داده‌اند. با دانستن اينكه وجود خصائل بومي و منطقه‌اي به معناي غنا مي‌باشد، اهتمام به خرج داده‌اند تا جامعه را از اين موارد محروم نگردانند. مركزي‌ترين مديريت‌ها نيز تا زماني كه اتوريته‌‌شان از جانب مديريت‌هاي بومي و منطقه‌اي رد نگشته باشد، مخالفتي با اين نداشته‌اند كه مديريت‌هاي بومي و منطقه‌اي، وسيع‌ترين مديريت‌هاي اتونوم باشند. از يك نقطه‌نظر، تاريخ تمدن تا دوران مدرنيته‌ي كاپيتاليستي، تاريخي است كه هويت‌هاي بومي و منطقه‌اي را مبنا قرار مي‌دهد. هر امپراطوري و تمدن، با نيروي حوزه‌هاي بومي و منطقه‌ايِ خود، معلوم و شناخته شده است.

در حاليكه تاريخ عبارت است از مجموع اين هويت‌ها، عزم دولت‌ـ ملت به نفي اين‌ها و برساختن خويش به‌شكل هموژن و تنها اتوريته، البته كه با نظام استثمارگري در پيوند است كه بدان خدمت مي‌كند. آناني كه به انباشت سرمايه و بيشينه سود گرايش دارند، از اين امر آگاهي دارند كه به ميزان پاكسازي هويت بومي و منطقه‌اي، مقصود خويش را تحت ضمانت درخواهند آورد. دولت‌ـ ملت هموژن مدعي آن است كه به ميزان درهم‌شكستن نيروي بومي و منطقه‌اي و پاكسازي فرهنگ آن، ملت را تقويت مي‌نمايد و وحدت فرهنگ ملي را متحقق مي‌گرداند. چيزي كه تحقق مي‌يابد نيز انحصار نيرو و استثمار از جانب يك مشت اليگارك مي‌باشد. وحدت فرهنگي و حقوقي هرچند به‌منزله‌ي ابزار مشروعيت‌بخشي به اين انحصار نيرو و استثمار كاركرد مي‌يابد، در چارچوب خصوصيات اساسي دولت و ملت شمرده مي‌شود. مورد وخيم‌تر، ادعايي‌ست مبني بر اينكه چنين[يكدست‌بودن يا] هموژنيته‌اي شرايط ايده‌آلي جهت دموكراسي مي‌باشد. مي‌توان به اين[مقوله] تحت‌ عنوان شرط عمومي بردگي، معنا و مفهوم بخشيد. اگر دموكراسي عبارت از «خودمديريتي، گفتمان و بيان آزادانه»‌ي بومي و منطقه‌اي نباشد، چگونه مي‌تواند به نوع ديگري تعريف شود؟ آشكار است كه با مبنا قراردادن شرايط ملت هموژن، نمي‌توان اقدام به ساختن دموكراسي نمود. تا زماني كه فرد و[هويت] بومي و منطقه‌اي به ابراز وجود نپردازد و از منافع فرهنگي خويش دفاع ننمايد، دموكراسي نمي‌تواند برقرار گردد. به ميزاني كه ملت‌گرايي[ساخته‌شده] به‌دست دولت، نفي دموكراتيك‌شدن[هويت] بومي، منطقه‌اي و فرد باشد، ملت‌گرايي دموكراتيك نيز بالعكس به همان ميزان به معناي دموكراتيك‌شدن[هويت] بومي، منطقه‌اي و فرد مي‌باشد.

عناصر مدرنيته‌ي دموكراتيك نوعي نظام‌مندي را مبنا قرار مي‌دهند كه هويت بومي و منطقه‌اي بيشترين اهميت را در آن كسب مي‌كنند. عنصر جامعه‌ي اخلاقي و سياسي، پديده‌اي است كه در سطح بومي حيات مي‌يابد. عنصر جامعه‌ي اقتصادي، اكثراً بومي و منطقه‌اي است. حتي اگر در چارچوب ناسيوناليته و سطح بين‌المللي‌ موقعيتي داشته باشد نيز،‌ بر مبناي نيرومندسازي خويش است. خود جامعه‌ي اكولوژيك، عنصري است كه هميشه و همه‌جا در حوزه‌ي بومي معنا يافته و تطابق مي‌يابد. جامعه‌ي دموكراتيك در رأس عناصري مي‌آيد كه بر پايه‌ي واحدهاي بومي تحقق مي‌يابد. عنصر فرديِ منفك از هويت بومي و منطقه‌اي، به نسبت آنكه از نقطه‌نظر هويتي ضعيف است، از حقيقت نيز محروم مي‌باشد. برعكس، هر چقدر از بازنمودهاي فرهنگ منطقه‌اي و بومي برخوردار باشد، ارزش حقيقت‌ آن بالا خواهد بود. ملت دموكراتيك تنها با تجلي‌يافتن و ابراز وجود آزادانه‌ي هويت بومي، منطقه‌اي و فردي مي‌تواند تشكيل شود.

ملت‌هاي داراي هويت‌هاي فرهنگي متفاوت و متكثر، به اندازه‌ي دموكراتيك‌بودن جهت غني و صلح‌آميز بودن نيز مساعد مي‌باشند. اگر در فرهنگ خاورميانه به هويت بومي و منطقه‌اي شانس ابراز وجود دموكراتيك داده شود، آشكار است كه بخش بزرگي از مسائل به آساني پشت سر گذاشته خواهند شد. علي‌رغم اينكه سنت تاريخي هميشه بر اين واقعيت تأكيد نموده است، آفت دولت‌ـ ملت به تاريخ بي‌اعتنايي مي‌كند. تا زماني كه از پشت چشم‌آويزهاي هموژنيك خويش به تاريخ بنگرد، غنايي عظيم را تك‌رنگ مي‌بيند و يا آن را چنان نشان مي‌دهد كه نتيجه‌اش نفي واقعيت اجتماعي و فاشيسم مي‌باشد.

مدرنيته‌ي دموكراتيك از لحاظ نظري و اجرايي، راه‌حل ماندگاري را جهت اين واقعيت جامعه‌ي خاورميانه ـ‌كه عناصر فرهنگي بومي و منطقه‌اي در آن به‌صورت متراكم و درهم‌تنيده مي‌زيندـ ارائه مي‌دهد. هرچه فرد و جامعه واقعياتشان را با آزادي‌هاي بيان به حقيقت متحول نمايند، بيشتر به شانس حيات آزاد، برابر و صلح‌آميز دست مي‌يابند.

 

عضویت در خبرنامه

ایمیل خود را وارد نمایید