آزادی را گدایی نباید

مقالات1396/11/16

آرین زانا

عضو کمیته ژنئولوژی کژار

اینکه وضعیت زنان درایران چگونه است و زنان از هر سو در تنگنای فشار و استثمار قرار دارند بر همه آشکار و هویداست. رژیم آخوندی تفاوتی میان زن فارس، کورد، عرب و بلوچ، سنی و شیعه قائل نیست. برای این رژیم زن همان ملک خصوصی است که باید بدن، فکر وحتی روحش دراختیار و تحت فرمان مرد و در واقع در تملک دولت باشد.

در کارزار انتخابات ریاست جمهوری شاهد صحنههایی از حضور زنان با پوشش به اصطلاح رژیم غیراسلامی بودیم که اگر در زمان و مکان دیگری بود ممکن بود این زنان به جرم بدحجابی متحمل بیحرمتی و ضربات شلّاق از سوی مأموران انتظامی گردند. این خود پارادوکسی فاحش در ایدئولوژی رژیم را برای ما آشکار مینماید و اینکه برای قبولاندن خود به مردم پا روی مبانی ایدئولوژیکی خویش میگذارد وبا دماگوژی به این استفاده ابزاری از زنان برای نیل به مقاصدش مشروعیت میبخشد.

روی کارآمدن دوباره حسن روحانی حاوی پیامی است واضح برای نظام و آن اینکه خلقهای ایران و بویژه زنان از ظلم و جور این رژیم به ستوه آمده و جرقهای بس است تا آتش خشم این مردم دامان رژیم را بگیرد. رژیم به خوبی بر این مسئله واقف است که زنان نیروی تعیین کننده تمامی معادلات سیاسی، اجتماعی واقتصادی بوده و به دلیل ویژگیهای صلحخواهانه خود، همیشه بهترینها را برای جامعهای که در آن هستند خواستارند و این طلب بهترینها یا بهتر بگوییم فرهنگ ایزدبانوان که با وجود همهی هجمههای مرد اقتدارگر در روح همه زنان زنده است به مثابه زنگ خطری برای رژیمهای زورمدار میباشد.

روحانی در حالی برای بار دوم رئیس جمهور ایران شد که با شعار عدالت و احقاق حقوق پایمال شده مردم و انتقاد از شیوه اداره مملکت و یا بهتر بگوییم با تخریب رقبای اصولگرایش در کارزار انتخابات سعی نمود با ایجاد فضایی درجامعه ایران دو راه را پیش روی مردم ایران بگذارد: یا اصولگرایان تندرو یا آنچه به قول خودش دمکراسی خواهی است. در حقیقت مردم نه به روحانی که به گشودن دریچهای نو روسوی آیندهای روشن رأی دادند و اینکه هرگز حاضر نیستند گامی به عقب بردارند.

حسن روحانی در هر دو دوره انتخابات رنگی را که برای تبلیغات خود انتخاب نمود، رنگ بنفش بود. رنگی که در هرجای دنیا با نام رنگ جنبشهای زنان شناخته میشود و یا بهتر بگوییم به عنوان رنگ زن شناخته شده است. نمیتوان انتخاب این رنگ را برحسب اتفاق پنداشت، که اگر اینگونه باشد و هدفی در پشت این کار باشد این خود بسیار معنادار است و بیانگر این واقعیت است که نظام مردسالار ایران هم به خوبی بر پتانسیل موجود در زنان واقف است و میخواهد این پتانسیل را در راستای نیل به اهداف خود به کار گیرد.

زنانی که در مبارزات ضد رژیم پهلوی در صفوف اول مبارزه جای داشتند، در طول ۳۹ سال حاکمیت نظام جمهوری اسلامی که مبنای ایدئولوژیاش را بر اساس مذهب شیعه بنا نموده، نه تنها به عنوان جنس دوم بلکه از دیدگاه نظام ولی فقیه بسان باری اضافی بر جامعه دیده شدند و نه تنها در حصار خانهها زندانی گشتند که از حضور در همهی عرصههای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی دور نگه داشته شدند و زنان مبارزی را که این خفت را بر خود روا نمی بینند به بدترین شیوه مورد هجوم قرار میدهند.

به درازای عمر نظام ولایت فقیه، مبارزه و مقاومت زنان هیچ گاه رو به افول نگذارده و زنان بیشماری با وجود همه فشارهایی که بر آنان اعمال می شود، به جرم تمکین نکردن در برابر زورگوییهای رژیم، محاکمه شده و در زندانهای رژیم به وحشیانهترین شیوه شکنجه و شهید شدهاند و عده زیادی هم مجبور به ترک میهن شدهاند. اما آیا روی کارآمدن دوباره حسن روحانی توانسته یا بهتر بگوییم در توانش هست که روزنهی امیدی برای بهبود وضعیت زنان باز نماید؟

 دولت حسن روحانی حتی اگر واقعا هم بخواهد به ادعای رفرمخواهیاش درشکستن حصار ایدئولوژیک مردانهای که حول فکر، روح و جسم زن تنیده شده کوچکترین قدمی بردارد، جبهه محافظه کاران تندرو رژیم را روبرویش میبیند که نیک میدانند که کوچکترین عقبنشینی آنان درباره زنان به معنای کندن گور نظام به دست خودشان است.

 از سوی دیگر روحانی نیک میداند که قادر نیست از خطوط قرمز نظام فراتر رفته و از سویی مجبور است برای خدشهدار نشدن وجهه سیاسیاش حداقل انتظاراتی را که از او میرود برآورده نماید. تنها راه چاره که برایش میماند در پیش گرفتن سیاست دماگوژیکی است که با دادن امتیازاتی محدود به زنان و بر دهل کوبیدن این اقداماتش، هم خود را فردی دمکراتیک نشان دهد و در پشت پرده نیز، مهرههای اصلی نظام را از خویش راضی نگه دارد.

اما آنچه در محاسبات مردمآبانه دولت روحانی فراموش گشته هوشیاری و بیداری روزافزون زنان است که برخلاف تصورات ذهنیت مرد اقتدارگر که آنان را هیچ میانگارد و به مدت پنج هزار سال تلاش کرده تا به زن بقبولاند که عقلش نصف مرد است و شایستهی دخالت در امور به اصطلاح خودشان مردانه را ندارد و به تاوان متهم اول بودن در سقوط آدم از بهشت باید از زن بودنش شرم نماید؛ زن با اعتقاد راسخ به نیروی جوهری خود و کشف حقیقت و کنارزدن ماسک دروغین هزاران ساله از چهره مرد اقتدارگر هرگز حاضر به قبول خفت جنس دوم بودن و کالاگشتگی نخواهد بود.

در کشوری که هنوز زن ناقصالعقل دانسته میشود، برای اینکه لقمه نانی نصیبش گردد، بایستی به حکم قانون تمکین و با رشوه مهریه و نفقه، تبدیل به بردهای جنسی گردد یا به فرمان ولی فقیه با نادیده گرفتن احساساتش، بدنش به مثابه ماشین ازدیاد نسل به کار برده شود و ملاک برای سنجش خوبیاش میزان حجاب و سکوت در برابر ظلمی است که بر او روا داشته می شود یا به بهانه این که احساسی است از مشارکتش در اموری مانند قضاوت، رهبری، رئیس جمهوری و رهبری دینی  ممانعت به عمل میآید آیا میتوان ادعا کرد که با بودن چند وزیر زن در دولت یا حضور زنان در ورزشگاهها(که اینها در واقع از حقوق مسلم زنان هستند که نظام مردسالار جمهوری اسلامی از آنان سلب کرده است) تمامی مسائل زنان حل شده و جامعه برابر و همسانی داریم؟

پاسخ به این پرسش چند بعد دارد: اول اینکه نبایستی فراموش کرد که ایران دارای کهنترین تجربه دولت داری به قدمت بیش از دوهزارو پانصد سال است که در آن به شیوهای سیستماتیک برده نمودن زن نهادینه شده و این میراث کهن که آخرین لباسی که برتن کرده عبای دین است، خود در اساس با دور نگه داشتن زن از همه عرصههای زندگی به بقای خویش ادامه میدهد، دوم میزان آگاهی جامعه در مورد معیارهای آزادی و شناخت مسائل زنان است که دولت سعی میکند با تبلیغات منفی وایجاد جوی دو قطبی در جامعه زنان را به حاشیه براند و در اصل مسئله انحراف ایجاد نماید اما بعد سوم که بسی مهم است برخاستن زنان از گور هزاران سالهای که برایشان حفر شده و به نام تقدیر به آنان تحمیل شده، است.

حال بر اساس این واقعیات و نگاهی به وضعیت موجود زنان و همچنین اقدامات دولت، فهم این موضوع دشوار نیست که در حقیقت هیچ دولتی با میل و اختیار خود حاضر نخواهد بود حقوق زنان را به رسمیت بشناسد، چون همان گونه که رهبرعبدالله اوجالان نیز می گوید جایی که برابری و آزادی باشد دولت جایی ندارد، پس تنها زنان هستند که می توانند در وضعیت موجودشان تغییر ایجاد نمایند و با باور به نیروی ذاتی خود زورمداران را مجبور به تسلیم نمایند. آنچه که هیچ گاه نبایستی فراموش کرد این است که حق زنان هیچ گاه دو دستی به آنان تقدیم نخواهد شد. دولت روحانی با در دهل کوبیدن آنچه که به قول خودش برای زنان انجام داده سعی می نماید زنان را دیندار خود کند، ولی باید این را خوب بداند زنان هیچ گاه آزادی خود را به معامله نخواهند گذاشت و از کسی آزادی را گدایی نخواهند کرد، که آزادی را بهایی است که باید پرداخت!

آنچه در آخر این بحث جای دارد که به آن اشاره نمود این است که نظام ولی فقیه چه با پوشش محافظهکاری و چه با ماسک اصلاحطلبی مانند طبلی توخالی است که چیزی برای زنان ندارد و تاریخ به ما میآموزد که از زمانی که مرد اقتدارگر با حیلهگری زن را به برده خانگی تبدیل کرد، آزادی از جامعه بشری رخت بربست و با ایجاد دولت این بردگی تحمیلی هرچه بیشتر نهادینه گشته و با دروغهایی از جنس اسطوره، فلسفه، دین و علم به سرنوشتی لامتغیر به زن القاء شد.

جمهوری اسلامی میراثدار تجربه دیرین دولتداری است ومبنای دولت، خود بر اساس بردگی زن ایجاد گشته است. آزادی زنان با تلاش، مبارزه و مقاومت خودشان و بدون چشمداشت از هیچ نیروی اقتدارگری بدست می آید. زمانی که زنان اختلافات ملی، مذهبی وطبقاتی را کنار بگذارند و نقطه اشتراکشان زن بودن باشد، هیچ نیرویی قادر نیست در مقابل ارادهی آنان مقاومت نماید. 

 

                                                                                                           

عضویت در خبرنامه

ایمیل خود را وارد نمایید